![]() |
![]() |
|
|
دوست اون نیست که هر لحظه کنارت باشه، دوست اونه که هر لحظه به یادت باشه!!!
(مثل دوستی که خیلی وقتا فراموشش میکنیم در حالی که اون هیچ وقت فراموشمون نمی کنه) بعضی وقتها که دلمان مثل آسمان آبی شمال میگیرد، ابری و کبود، پر از اشتیاق باران و باریدن ، این دلتنگی چنان به تنهائی مان شبیخون میزند که آرام و قرار از کف ما می رباید و احساس میکنیم هیچ چیز نمی تواند ما را به آرامش برساند، انگار به دنبال گمشده ای میگردیم، گمشده ای که از روز ازل او را میشناسیم!!!! کسی که در دل و جانمان و درتار و پودمان نهفته است و پیوسته صدایش را می شنویم اما در بسیاری از اوقات فراموشش می کنیم و از او رو بر میگردانیم. بعضی وقتها آن قدر در خودمان غرقیم و ساکن که نه کلمه ای و نه اشاره ای می تواند ما را به خود بیاورد. حتی اگر در شیپور قیامت هم بدمند، باز از این پیله ی غفلت بیرون نمی آییم.چنان آلوده ی عصیان می شویم که بهشت و جلوه های آن را نمی بینیم. چه سخت است میان آفتاب قدم زدن، اما نور و گرمای آن را حس نکردن! گاه آن قدر از هویت و فطرتمان فاصله می گیریم که به سکوت و ظلمت مطلق می رسیم. ما باید همیشه او را در کنارمان و در دلمان حس کنیم .باید صدایش را بشنویم و روز به روز تازه تر شویم. فقط آتش عشق اوست که می تواند پروانه ی روح ما را به آرامش برساند ،فقط عطر حضور اوست که می تواند تحمل این خاکدان تیره و پست و فانی را برای ما آسان کند. باید او را -آن لا یزال مهربان راـ بر سطر سطر دفتر زندگیمان بنشانیم و جز نام او دم و قدم نزنیم.اگر چنین کنیم، هیچ بلا و حادثه ای نمی تواند ما را پریشان کند. فرشتگان هر روز منتظرند که رشته ی دوستی ما و خدا را گره بزنند و شادمانه ملکوت را لبریز کنند.نباید زیاد آنها را منتظر بگذاریم. باید دست دوست- دوست جاودانه و بی همتا- را به گرمی بفشاریم و قدم در راهی بگذاریم که به بارگاه سبز او می رسد.
الا بذکر الله تطمئن القلوب امروز هم دلم گرفته، مثل دیروز مثل همه ی روزهای قبل....کاش می دونستم این وسط کی مقصره !!!! با یه کار بچه گانه همه چیز ریخت به هم....کاش میشد بعضی وقتها بی خیال بعضی چیزا شد..اما آخه اون قدر بی اهمیت نیست که بشه بی خیالش شد... اما من خدا رو دارم ، کسی که خیلی ندارنش ، یا نمی خوان داشته باشن! اشک از لبخند با ارزش تره ، چون لبخند رو به همه میتونی هدیه کنی اما....... اشک رو فقط برای کسی میریزی که نمی خوای از دستش بدی!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 تیر1386ساعت 22:40 توسط راضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست!
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود! صحنه پیوسته به جاست! خرم آن صحنه که مردم بسپارند به یاد!! |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
از تو به یک اشاره، از ما به سر دویدن Broken Heart منطق غصه خدا...خدا...و باز هم خدا تو سزاوار بهترینی دشمن خدا !! جانم سپر بلایت!! خنده داره، خیلی خنده داره!! و اما...!!!! |
|
RSS
|